نیکا و نویان جوجه های نارنجی ما
زندگی همیشه قشنگه فقط باید بهش بخندی
قالب وبلاگ

بلا دور بشه گلم

نویان عزیزم

نیکای گلم

 

 

 

 

[ پنجشنبه 4 دی 1393 ] [ 1:04 ] [ مامان سمانه ] [موضوع : ] [ ]

با سلام دوستان گلم اگه لطف کنید و دختر منو قابل دونستین بهش رای بدین لطفامحبت

[ پنجشنبه 7 خرداد 1394 ] [ 13:59 ] [ مامان سمانه ] [موضوع : ] [ ]

چون خیلی از این مکان دور بودم و وقت ندارم این 5 ماه رو به صورت خلاصه با عکس ازش یاد میکنم

باغ صفورا جون یه دور همی عالی(29 آذر 1393)

نیکا و باران جون

یلدا 1393

دختر گلم داره شمع هندونه ایشو فوت میکنه

اولین یلدا نویان

شهربازی دنیای نور

 

نیکا و کیانا قبل از ضبط برنامه خاله شاعدونه

عزیزای من

عشق مامان 14 ماهه

نوروز 1394

مشهد سرزمین عجایب الماس شرق

مشهد نوروز 1394

فروردین 1394 پارک شقایق

عزیزمییییییییییییییییییییییی

لواسون 27 اردیبهشت 1394 روز پدر

عزیزای من

عاشقتونم

نیکا و ارینا مهمونی خاله مرجان

 

قربون خندهات عزیزم

تولد سارینا جون

نوروز 1394

نیکا با دختر خاله ها و دختر دایی

بابای گلم جات سر سفره هفت سین خیلی خالی بود

 

 

[ چهارشنبه 6 خرداد 1394 ] [ 17:07 ] [ مامان سمانه ] [موضوع : ] [ ]

چقدر سخته اینقدر درگیر کارهای روزمره بشی که 5 ماه بشه به اینجا سر نزنی

اینقدر دلم برای این خونه تنگ شده بود که خدا میدونه

تو این 5 ماه اتفاقهای بدی افتاد که اصلا دوست ندارم اونا رو بازگوکنم

بزرگترین اتفاق تلخ زندگیم

از دست دادن بابای گلم که خیلی ناگهانی اتفاق افتاد ضربه سختی به همه ما وارد کرد که هنوز هم نمیتونیم باور کنیم که بابای عزیزم از بین ما رفته و آسمونی شده

نیکا هنوزم از بابای گلش یاد میکنه و براش ناراحت میشه

درست 20 روزبد از فوت بابای گلم پدر شوهرم هم بعد از 7 سال بیماری فوت کردن و این دو تا تجربه تلخ پشت هم ضربه بدی به من و همسرم وارد کرد

روحشون شاد و قرین رحمت حق

ده روزگی نویان

 

[ دوشنبه 15 دی 1393 ] [ 23:37 ] [ مامان سمانه ] [موضوع : ] [ ]

نویان عزیزم تولدت مبارک

 شکلکهای جالب آروین

یک سال گذشت پر از نگرانی های مادرانه پر از گریه های شبانه پر از شیطنت های بچه گانه

پرا خوشحالی و ناراحتی اما گذشت و خدارو شکر تونستم تو این یکسال از خیلی چیزها درس بگیرم و

خودمو امتحان کنم

هر چند باورش برام سخته که من همون مادر 27 ساله حالا دو تا بچه دارم خودم هم باور نمیکنم

نو یان عزیزم امسال برای اولین تولدت تم مینیمون ها رو انتخاب کردم چون عاشق کارتونش هستی و تا

فیلمشون رو میده از خنده روده بر میشی عزیزم

امسال تو اولین سال تولدت 2 تا دندون خوشمل هم داری که وقتی میخندی شیطنت پسرونتو صد برابر

میکنه

روز 30آذر رفتیم آتلیه و عکسهاتو زود تر آماده کرد و زحمت درست کردن وسایل تولدت رو هم خاله

جون صفورا کشیدن

امسال مهمون زیاد نداشتیم و با همین تعداد کم خیلی بهمون خوش گذشت

 یادی از گذشته

نویان  عزیزم صبح روز شنبه  14 دی ماه ساعت 8:40 دقیقه صبح در بیمارستان جواهری به دنیا اومد

درسته خیلی برام سخت گذشت اما وقتی میبینم که خدا یه پسر خوشگل بهم داد خدا رو فقط شکر میکنم

و اما امسال تولدت رو روز 12 دی ماه دو روز زودتر گرفتم عزیزم

تزیینات دیوارها

خوشامد گویی

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

تزیینات دیوارها

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

میز تنقلات و نوشیدنی

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

ظرف پاپ کورن

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

کیک و بیسکوییت خیلی گوگولی نویان جان

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

 نیکا و نویان

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

خواهر جونی

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

فوت کردن کیک پسملی

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

مهمون کوچولوی تولد کیانا جون

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

میز شام

البته شام سالاد الویه و کباب کوبیده و جوجه کباب و ژله بود که طبق معمول ژله فراموش شدخجالت

روشن کردن فشفشه خیلی دوست داری

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

تمام لحظه های عمرم بدرقه نفس کشیدن توست

به دنبال کوچکترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریک را نثار قلب مهربانت کنم

ورق خوردن برگ سبز دیگری از زندگی ات را تبریک میگویم

تولدت آذین زندگی ام باد

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

پسر عزیزم هفته گذشته هم برای چکاب ماهیانه رفتیم

قد:72

وزن:10:700

دکتر خدا رو شکر از وضعیتت خیلی راضی بودد

خداروشکر تونستم امسال لبهاتو خندون ببینم عزیزم کادوی تولد امسالت هم یه lcd  برای ماشین بود که اینقدر تو ماشین گریه نکنی عزیزم

ایشالا جشن 120 سالگست پسر خوشگلم

 

[ شنبه 13 دی 1393 ] [ 15:15 ] [ مامان سمانه ] [موضوع : ] [ ]

نویان عزیزم 11 ماهگیت مبارک

نیکای گلم 41 ماهگیت مبارک

اینقدر روزها تند میگذره که خودم هم وقتی بهش فکر میکنم میترسم

ترس از اینکه شماها بزرگ میشین و ماها پیر تر ایشالا تنتون همیشه سالم باشه

پسر گلم با ورود به 11 ماهگی دوتا دندون پایین جلو هم در اومد کلی قیافت نمکی شده عیززم❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

اصلا باورم نمیشه 1 ماهه دیگه تولدت رو باید جشن بگیریم

امسال برای تولدت مهمون نداریم و لی سعی میکنم یه تولد بیاد موندنی برات بگیرم عزیزم

نیکا جونم هم پیشرفت زیادی توی درسهاش داره و علاقه زیادی خداروشکر به همکلاسی ها و موسسه داره

که از این بابت خوشحالیم

8 دی هم امتحان میان ترم داری گل مامان

باز زمستون اومد و فصل مریضی ها شروع شد هفته پیش که با دوستهای خوب موسسه رفتیم

شهر بازی دنیای نور کلی بهت خوش گذشت و همون شب مریض شدی الان یک هفته ای

میشه که جفتتون مریض شدین

بابا هم 2 روزه رفته سفر برای کاری و ما تنها هستیم

نویان توی این ماه فوق العاده شیطون شده و از در و دیوار بالا میره

من که دیگه کم آوردم

از رابطه شما دوتا بگم که یک دقیقه با هم دوستین و یه دقیقه دشمنخندونک

این هم شیطونی های نویان جان

خوشحالی از اینکه روی میز رفتی

این جایزه نمره خوب کلاس زبانت یه تخت baby بود

سر تاب همیشه دعواسقه قهه

وقتی که از خستگی غش میکنی عزیزم

اینجا الان اوضااع مصالمت آمیزه

قربونتون برم ایشالا همیشه تنتون سالم باشه

 

[ شنبه 15 آذر 1393 ] [ 15:16 ] [ مامان سمانه ] [موضوع : ] [ ]

نویان عزیزم 10 شدی

نیکای گلم 40 ماهه شدی

بلاخره بخت وبلاگتون باز شد و امشب فرصت کردم بیام و کمی براتون پست بزارم

خیلی اتفاقات توی این دوماه افتاد ولی اصلا فرصت نمیکنم بیام تعریف کنم

این ماه هم دوتاتون برای چکاب بردم که خدارو شکر دکتر راضی بود

نویان در 10 ماهگی

وزن:10.200

قد:70

دور سر 48

نیکا جان قد:90

وزن 13

که البته یه شربت زینک برای نیکا نوشت

از اول برج 8 دختر گلم کاس زبان میری که خیلی دوسش داری و تا الا ن که پایان ترم هست خیلی خوب یاد گرفتی و برای ترم بعدی هم ثبت نامت کردم روزهای 2 شنبه مجبوریم نویان رو هم با خودمون ببریم اما روزهای 5 شنبه بابا جون خونه هست و مشکلی نداریم

تو این چند وقته کاملا بزرگ شدنت رو از روی چهره بلکه از روی حرف زدنت میشه حس کرد خیلی دوستون داریم چون وقت ندارم فقط عکسها رو میزارم

2 آبان تولد  دوست وبلاگیت آوا جون بود که صفورا جان طحمتکشیدن و ما رو هم قابل دونستن

خیلی بهت خوش گذشت و تا یه مدت همش از تولد دوستت میگفتی

اینجا حیاط خونه صفوزا جونه

آوا جون با کیکش

میز تنقلات

صفورا جان بابت پذیرایی قشنگت ممنونیم

یه روزم که رفته بودیم خیابون بهار دوستت باران جون رو توی کفش فروشی دیدیم

و اینکه یه روز دیگه هم که رفته بودیم پارک شقایق نویان برای اولین بار بود که از وسایل  بازی استفاده میکرد خیلی ذوق داشت

 

اونجا دوست خوشگلت آرمیتا جونو دیدیم

شب محرم بود که اتفاقی ارز پیتزا مادر رد شدیم که سریع گفتی بابا تولدمه تروخدا برو دوستام اونجان مردیم از خنده و رفتیم شام اونجا

این هم شیرین کاریهای هر روز شماهاخندونک

تا جایی که ذهنم یاری میکرد عکس گذاشتم دوستون دارم عزیزای من

[ شنبه 1 آذر 1393 ] [ 17:38 ] [ مامان سمانه ] [موضوع : ] [ ]

نویان عزیزم 9 ماهگیت مبارک

نیکای گلم 39  ماهگیت مبارک

 شکلکهای جالب آروین

این قدر سرم از دست شما فسقلی ها شلوغ شده که اصلا فرصت نمیکنم بیام اینجا

و براتون از خاطرات زیبایی که برای من و بابا جون رقم میزنین بنویسم

امروز یه فرصتی فراهم شد تا پست ماهگرد هاتون رو هم بزارم

از وقتی که از مسافرت برگشتیم نویان دوبار و نیکا یه بار شدید سرما خوردن و

وقتی رفتم دکتر نویان خیلی سینش خراب بود و کلی وزنش کم شده بود نیکا هم

احتمالا بازم نیاز به ویتامین داشته باشه نشد که برای چکاب ماهیانه پیش دکتر

خدتون بریم اما سر فرصت حتما میبرمتون

نویان در 9 ماهگی قد:70

وزن :9300

دور سر :48

اما وزن نیکا رو تعجب کردم که خیلی کم شده و

وزن :12.400

قد:90

نمیدونم دیگه چیکار کنم همه جوره بهتون میرسم اما بازم عذاب وجدان دارم که

مبادا در حقتون کوتاهیی کرده باشم

اوضاع خیلی سخت شده نیکا همش به نویان گیر میده از پشت میگره میزنتش

زمین و نویان هم جیغش به اسمون میره

نویان همش دوست داره شیطونی کنه دایم سرش به این ور و اونطرف میخوره و

فقط خدا به ما رحم میکنه که اتفاق بدی نمی افته

نیکا خیی از نویان آرومتر بود

به خاطر ایمنی نویان میز اینه و شمعدونی رو کلا با پلاستیک پیچیدیم و اینه رو

برداشتیم

شلوغ بازیهاش شروع شده کشوهارو باز میکنه و میریزه بهم و خیلی شیطنت

های دیگه

نیکا هم هنوز ناخن خوردنش رو ترک نکرده و من از این موضوع خیلی

ناراحتم

هفته پیش با نیکا رفتیم بهار و خریدهای پاییزی  رو هم انجام دادیم  عزیزهای مامان مبارکتون باشه

از روز دوشنبه هم دختر گلم میر کلاس زبان و خدارو شکر خوشش اومده با

اینکه از قبل خودم خیلی باهاش کار کردم و از کلاس بیشتر میدونه اما همین که

با قانون انضباط و دوری از من اشنابشه دوست دارم

امروز هم هوای پاییزی فوق العاده بود و من با دو تا فسقلی ها رفتم تا هفت

حوض و برگشتیم خیلی خوب بود درسته خسته شدم اما از اینکه بچه ه ا همش تو

خونه باشن بهتره

از این هفته هم میری کلاس زبان شکوه که سر کوچه هست و خدارو شکر اونجا

رو دوست داری ومنم از این بابت خوشحالم

متفرقه از این روزها

شیان آبان 93

اینجا از کلاس اومدی و خسته هستی

 

یه شب خوب تو پیتزا مادر

شهر بازی دنیای نور

بایت تمام تاخیرها ازتون عذز میخوام عشق های مامان

 

[ پنجشنبه 17 مهر 1393 ] [ 14:29 ] [ مامان سمانه ] [موضوع : ] [ ]

نویانم هشت ماهگیت مبارک نفسم

دخترم عروسکم ۳۸ماهگیت مبارک

 شکلکهای جالب آروین

حدودا دو هفته ای هست که بعد از تولد آرمیتا جون اومدیم مسافرت پیش مامان و خاله ها

به شماها که خیلی خوش میگذره و اصلا دوست نداری برگردیم تهران

همش میگی به هواپیما بگو نیاد دنبالمون

خونه مامانی خوبه

الهی فدات بشم من که اینقدر زبون میریزی عزیزم

اینجا هر روز دختر خاله ها میان یا ما باهاشون میریم بیرون و کلی بهت خوش میگذره

خیلی پشیمون شدم که لپ تاب نیاوردم و این پست رو هم مجبوری دارم با آی پد جنابعالی میزارم

دیروز دوستهای وبلاگیمون خونه مامان سحر و بنیتا جون دعوت بودن و حیف شد که ما نبودیم

نویان جون در هفت ماه و نیمه شدنت چهار دست و پا میری و دست میگیری و بلند میشی

هر کس میبینتت عاشقت میشه و کلی قربونت میره تو هم که خوش خنده

خداروشکر تا الان مسافرت خوبی داشتیم فقط بدیش این بود که شماها تو تولد ماندانا جون چون تو باغ خاله جون  بود سرما خوردین

ادامه در تهران:

بعد از بیست روز برگشتیم خونمون

من که اصلا حاضر نبودم برگردم چون اونجا واقعا راحت بودم

نویان جونم در 7.5 ماهگی شروع کرد به دست گرفتن به مبل و دیگه واسه خودش وای مای می ایسته و چهار دست و پا میره عین فرفره

خیلی شیطون شدی یعنی دیگه کل کار و زندگی تعطیل و همش باید دنبال نویان باشم

دقیقا از روزی هم که اومدیم اسهال شده و دکتر گفت چیزی نیست  فقط لثه هاش ملتهب شده و تا امروز هم هنوز اسهالی

این ماه به خاطر اسهالش اصلا وزن نگرفته و هم به خاطر ورجه ورجه هات

خیلی بر عکس نیکا سحر خیز هست و دلم میخواد صبح داد بزنم اینقدر که خوابم میاد اما پسرک شیطون ما سحر خیز چه کنیم دیگه

از دختر م بگم که خدارو شکر با غذا خوردنت مشکلی ندارم اما این روزها خیلی بهانه گیر شدی ناخن میخوری و نمیدونم چیکار کنم خیلی دلم میخواد ببرمت کلاسی جایی اما نویان و چیکار کتنم بد جور تو منگنه موندم

این هفته هم با دوستای وبلاگیمون قرار سرزمین عجایب داشتیم اما به خاطر نویان بازم نشد که نشد

وزن نویان در هشت ماهگی:8900

قد :75

وزن نیکا:14200

اینم نویان مامان

 

اینم آقا نویان هشت ماهه

 

 عزیز دلم در حال شیطونی

 شیطونی تو اتاق خواهر جون

اولین بافت موهای دخملی

 

 

اینم نویان جونم که در همه بازیها خواهرشو همراهی میکنه

 

قربونت برم که تاج رو سرت میزاری میگی من پرنسس خونه شما هستم

 

دخملی در حال خوردن صبحانه

 

این هم باربی های دخملی که تازگی ها خیلی به بازی باهاشون علاقهمند شده

 

اینجا هم حیاط خونه مامانی

 

 

عزیز دلم هر روز  با دوچرخه دخمل خاله ها کل حیاز رو دور میزدی

اولین باری که خودت وایستادی

دخمل قشنگم اماده شده بره مهد تو مسافرت

چون تولدم تو مسافرت بودم داود عزیزم زحت کشیدن و از راه دور منو سوپرایز کردن

فدای جفتتون بشم من اینقدر این روزها درگیرتون هستم که اصلا فرصت آپ کردن ندارم دوستون دارم عشق های من

[ جمعه 14 شهريور 1393 ] [ 0:21 ] [ مامان سمانه ] [موضوع : ] [ ]

 نویان عزیزم 7 ماهگیت مبارک

نیکای خوشگلم ۳۷ ماهگیت مبارک

 شکلکهای جالب آروین

دیگه پست گذاشتن تو این خونه هم برای من شده یه رویا

 تا حالا 3 تا پست دارم که همین طوری بلاتکلیف تو قسمت موقت جا خوش کردن و

وقت نمیکنم از اونجا بیارمشون بیرون

بریم سر اصل مطلب این روزهای نی نی های من

از نویان بگم که فوق العاده کنجکاو و شیطون شده و ماشالا اصلا یه جا بند نمیشه

من که دیگه کم آوردم برعکس نیکا اصلا روروک رو دوست نداره و همش جیغ میزنه

که نشینه و میخواد سینه خیز بره و شیطونی کنه

خدا رو شکر از وضعیت غذا  خوردنش  فوق العاده راضی هستم و بر عکس بازم از

نیکا خوش خوراک تره

تا وقتی بهش غذا بدیم کلی سر براه میشه اما وای به روزی که دست هر کدوم از ما

چیزی باشه و نویان بی نصیب باشه فقط گریه میکنه

الهی فدات بشم روز به روز بانمک تر میشی و نیکا هم از حسادت هاش کم شده و

باهات بازی میکنه

 

وقتهایی که من کار دارم نویان رو میزارم تو روروک و میبرمش تو اتاق نیکا و بهش

میگم مامان مواظبش هستی دختر قشنگم هم نقش مامان سمانه رو به خوبی اجرا میکنه

بهش میگه عزیزم غذا میخوای؟

عزیزم جیش کردی؟

عزیزم دلت درد میکنه؟

منم تو آشپزخونه میمیرم از خنده

الهی من فدای جفتتون بشم عسلای مامان

نیکا چند وقتی که بدجور ناخن میخوره این کارش خیلی رو اعصابمونه هر چی هم

میگم نکن بد تر لج میکنی

با مشاور صحبت کردم میگه اینا همش مال استرسه فقط بیمحلی کنین

چند روز پیش از پیش مغازه اسباب بازی فروشی رد میشدیم چشمت افتاد به baby که

تو شبکه پرشین تون تبلیغ میکنه گفتی من اینو میخوام

بهت گفتم اگه ناخن نخوری برات میخرم یهو بهم نگاه کردی گفتی عزیزم چشم

منو میگی کلی بغض کردم

به بابا گفتم سر راه میای براش بخر بگو جایزته که از نویان مراقبت میکنی

وقتی رفتیم خونه گفتی وایبر بیار میخوام با داود حرف یزنم

یهو زدی رو میکروفن و بهش گفتی بابا عزیزم لطفا یه baby میخری  من همین طور فقط نگاهش میکردم

همش لب پنجره منتظر بودی بابا بیاد

تا زنگ زد مثل فشفشه دویدی رفتی تو پارکینگ استقبالش

منم از بالا نگات میکردم بهش گفتی عزیزم سلام baby خریدی

بعدش با هم اومدین بالا

بیچاره داود میگفت کاش همیشه اینطوری میومد استقبالم

وای دیگه مگه این بیچاره رو ول میکنی

یا پوشکش میکنی یا رو توالت فرنگی مینشونیش

یه سره هم بهش شیر خشک میدی

دیشب هم تو گهواره خوابوندیش امروز هم با خودت بردیش حمام

الهی من فدات بشم مامان کوچولو

 

چکاب ماهیانه نویان:

وزن:۸:۵۵۰

قد:۶۸

دورسر:۴۵

نویان شیطونم در پی کشفیاتش

اصلا ول کن این سطل نمیشی

رفتی مهمونی اتاق خواهر جونت

عزیزمی

باغ خاله جون ندا اینجا هم رفتی قاطی آقایون نشستی تو تراس

 تو ویلا هم دخملی ها با هم بازی میکردن تو عشق مامان با خودت تنها بازی میکردی

اینم جایزه دخترم

نمیدونم چرا خودت اتاق داری بازم همش جلو تلوزیونی

اینجا هم نینی تو بردی حمام و کلی تمیزش کردی عروسکم

قربون جفتتون برم من

با اینکه از کله صبح بیدار میشم و عین یه ماشین کوکی تا 1 شب دنبال شماهام ولی همیشه خدارو به خاطر داشتنتون شکر میکنم عزیزای من

چند روز پیش که با دوستهای وبلاگیمون رفته بودیم پارک آب و آتش موقع برگشتن

نویان روهم برداشتیم داشتیم میومدیم خونه که شما طبق معمول شروع به لجبازی

کردی و نذاشتی نویان تو صندلیش بشینه

نویان هم تو بغل من صندلی جلو بود چند روزی هست که دست دسی یاد گرفته و شما

داشتی اهنگ محبوبش رو میخوندی و نویان هم دست میزد یه لحظه حواس بابا رفت به

نویان و تو ترافیک بودیم که یه پیر مرد کم عقل زد رو ترمز و هم زمان چند تا ماشین

به هم زدن شدت ضربه اینقدر زیاد بود که نویان از دستم پرت شد و سرش محکم به

دستگیره در خورد

الهی بمیرم غش کرد از گریه خودتم ترسیده بودی و همش میگفتی مامان نویان بزار تو

صندلیش بشینه

خدا خیلی بهمون رحم کرد خدا رو شکر جاش نموند

[ سه شنبه 14 مرداد 1393 ] [ 16:26 ] [ مامان سمانه ] [موضوع : ] [ ]

 شکلکهای جالب آروین

دختر قشنگم چند تا مطلب جا مونده بود که امروز فرصت کردم بیام و برات آپ کنم عزیزم

آناهیتا جون مامان آرمیتا زحمت کشیدن و یه تولد خیلی قشنگ برای آرمیتا جون توی شهر بازی امید شرق گرفتن  که تاریخش هم 1 شهریور ماه بود و شما رو هم لطف کردن دعوت کردن

درست از روزی که بهت گفتم میریم تولد آرمیتا جون دیگه کچلم کردی و هی هر روز میگفتی پس کی میریم تولد آرمیتا

تمام مشکل من نگهداری از نویان بود که خدارو شکر ساعتش طوری بود که بابا میتونست بیاد و نویان رو نگه داره و نها مشکل من این بود که بابا جون برای روز بعدش ساعت 9 صبح بلیطامون رو برای رفتن به مسافرت گرفته بودن

یعنی وقتی خسته و کوفته از مهمونی میومدیم باید برای رفتن ب مسافرت اماده میشدیم

خلاصه روز 5 شنبه با هم رفتیم کادو خریدیم و ارایشگاه رفتیم و روز شنبه هم دختر گلم بعد از رفتن به یه حمام لذت بخش خوشگل کرد و راهی تولد شد

بابا جون ساعت 6 اومدن دنبالمون و رفتیمو دیدیم که بیشتر بچه ها اومدن

از لحظه ای که رفتیم بیشتر از قایق خوشت اومده بود و همش تو آب بودی

 و چون موقع قایق سواری با بنیتا بودی همش میگی مامان من بنیتا رو خیلی دوست دارما

از سرسره بازی هم خوشت اومده بود و اصلا اون روز هیچی نخوردی و دنبال شیطونی بودی قربونت رم

دست خاله آنا درد نکنه که تولد خیلی باشک.هی برای آرمیتا عزیز گرفته بود و سمیرا جون که خیلی زحمت کشیده بودن

دخملی به محض وارد شدن سوار قایق شد و چقدر خوشحالم که اصلا نترسیدی عزیزم

اینجا هم محو تماشای جوجو ها هستی

بعد از کلی بپر بپر یه عالمه خوراکی میچسبه

 

نیکا و آیسان

عکس دسته جمعی

اینجا هم محو تماشای ارمیتا جون و کیکش شدی

 

اینم آرمیتا جون و کیک 3 سالگیش ایشالا 120 ساله بشی عزیزم

 /اخرش اینقدر که شماها اذیت شدین خاله جون کیک رو بردن پایین تا راحت تر انگشت یزنین

آرمیتا جون ایشالا تولد 120 سالگیت و اینکه همیشه لبخند روی لبانت باشه عزیزم

ممنون که مارو قابل دونستی خاله انا جون

 

 

[ سه شنبه 14 مرداد 1393 ] [ 15:27 ] [ مامان سمانه ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

چه حس زیباییست مادر شدن.چه حس زیبایست دیدن روی ماه تو در آغوشم.عشق کوچولوی ما نیکا جان در تاریخ 15.4.1390 در بیمارستان جواهری تهران توسط خانم دکتر نرجس صدیق پور در ساعت 9:30 صبح مصادف با روز تولد حضرت ابولفضل قدم به این دنیا گذاشت .نویان عزیزم در تاریخ 14.10.1392 در ساعت 8.40 صبح در بیمارستان جواهری تهران به دنیا اومد.باشد که این وبلاگ خاطراتی باشد از با هم بودنمان.دوستتان داریم
لینک دوستان
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 100
بازدید دیروز : 81
بازدید هفته گذشته : 530
کل بازدید : 213606
امکانات وب
<> دریافت کد بارش برگ